أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

642

مناقب العارفين ( فارسى )

سلطان ولد با خواتين او را به تفرّج بردند ، عظيم توليذ و به‌غايت رنجش نموذ ؛ چون كيميا خاتون به خانه آمذ فى الحال درد گردن گرفته همچون چوب خشك بىحركت شذ ، فرياذكنان بعد از سه روز نقل كرد ؛ همچنان چون هفتم او بگذشت باز بسوى دمشق روانه شذ در ماه شعبان سنه اربع و اربعين و ستّمائة « 4 / 44 » همچنان امناى اسرار خصّهم اللّه بفيض الانوار چنان روايت كردند كه « 7 » روزى حضرت مولانا فرموذ كه روزى مرا عروج عوالم ملكوت و سلوك مسالك جبروت دست داذه بوذ ، چون به آسمان چهارم رسيذم كرهء آن فلك را تيره‌رو ديذم و از ساكنان بيت المعمور ، و مغموران عالم نور ، از غيبت آفتاب سؤال كردم ، از قدسيان حضرت جواب شنيذم كه آفتاب ما به زيارت حضرت سلطان الفقراء شمس الدين تبريزى رفته است ؛ بعد از تفرّج مقامات و مطالعهء آيات سماوات چون بچرخ چهارم بازرسيذم نيّر اعظم در مركز خوذ بفيض انوار و اشعّهء ضيا مشغول ديذم بيت ( رمل ) چون حديثِ روى شمس الدين رسيذ * شمسِ چارم آسمان سر « 16 » دركشيذ « 16 - » « 4 / 45 » همچنان روزى جنازهء جوانى را با تتق ابريشمين « 17 » و آرايش تمام مىبردند ، و اهل عزا و مردم نوحه‌ها « 18 » مىكردند و جزعى

--> ( 4 / 44 - 4 / 45 ) Z 180 ب B 168 ب K 402 - 403 8 - 137 ، II , H ؛ 5 - 74 ، II , T ( 7 ) كه ZK : - B ( 16 ) b سر Z : سو B رو K ( 17 ) ابريشمين BK : بريشمين Z ( 18 ) نوحه‌ها ZB : نوحه K ( 16 - ) چون . . . دركشيذ : NM ، ج 1 ، ص 10 / 123 ؛ AM ، ص 4 / 20 .